سفارش تبلیغ
صبا
   RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

داستان و راه های توحید جویان بزرگ

شروع برای آقا شیخ عباس جوّال (یکشنبه 87/12/25 ساعت 10:36 عصر)

او یکی از اوتاد زمان بود.

چه شد به آنجا رسید؟!

شیخ  کارش جوال دوزی بود و شاگردی داشت که کمکیارش بود.

روزی شیخ فراموش کرد که سوزن جوال دوزی اش چه شده با شاگردش حسابی فکر کردند ولی چیزی یادشان نیامد، تا اینکه شیخ به شاگردش گفت نمازم در حال قضا شدن هست من به نماز می ایستم.

پس از گفتن سلام و پایان نماز شیخ به شاگردش گفت : یادم آمد سوزن دست فلانی است.

شاگردش گفت: اوستا شما نماز می خواندید یا دنبال سوزن بودید؟

این سخن شاگرد تلنگری شدید به روح و جان استاد بود و از آنجا بود که استاد تصمیم گرفت برود و در نماز به دنبال خدا بگردد نه سوزن.

حال نماز ما چگونه هست؟

 

یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.



  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: ذلیل

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    اذکار نافعه
    ذلیلیم
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 3 بازدید
    بازدید دیروز: 2
    کل بازدیدها: 82305 بازدید
  •   درباره من
  • داستان و راه های توحید جویان بزرگ
    ذلیل
    با بندگی میشه خدایی کرد
  •   لوگوی وبلاگ من
  • داستان و راه های توحید جویان بزرگ
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک دوستان من

  •  لوگوی دوستان من