سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
   RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

داستان و راه های توحید جویان بزرگ

داستان محمد ابن سیرین (یکشنبه 87/12/25 ساعت 4:10 عصر)

ابن سیرین جوانی بود زیبا چهره و دارای سیمایی همانند یوسف پیامبر.

در پارچه فروشی در شهر بصره شاگردی می کرد. یکی از زنان اشراف بصره عاشق او می شود و تمام تلاش خود را برای جلب نظر ابن سیرین بکار می گیرد تا شاید بدو رسد ولی ابن سیرین تن به گناه نمی دهد، تا اینکه یک روز آن زن پارچه ای می خرد و به صاحب مغازه می گوید پارچه را به شاگردت بده بیاورد خانه پولش را بدهم. وقتی ابن سیرین وارد خانه زن می شود میبیند که آن زن خود را برای ابن سیرین آماده کرده و در ها را بسته است و می گوید با فریاد خود آبرو ریزی خواهم کرد. ابن سیرین که خود را در دام می بیند تقاضا می کند که لااقل به دستشویی برود. با موافقت زن او به دستشویی رفته و تمام چهره و بدن خود را به نجاست آغشته می کند و بیرون می آید و وقتی زن چهره او را می بیند حالش متحول می شود و با ناسزا او را از خانه بیرون می کند و ابن سیرین تا خانه می دود و پس از حمام در آن گرمای بصره بدن او عرق می کند که عرق او آنچنان بوی عطری می داده که باعث حیرت خودش و مادرش می شود.

راستی اگر ما جای او بودیم چه می کردیم؟!

 

یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.



  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: ذلیل

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    اذکار نافعه
    ذلیلیم
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 2 بازدید
    بازدید دیروز: 5
    کل بازدیدها: 82188 بازدید
  •   درباره من
  • داستان و راه های توحید جویان بزرگ
    ذلیل
    با بندگی میشه خدایی کرد
  •   لوگوی وبلاگ من
  • داستان و راه های توحید جویان بزرگ
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک دوستان من

  •  لوگوی دوستان من