سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
   RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

داستان و راه های توحید جویان بزرگ

فکر خوانی شیخ رجبعلی خیاط (یکشنبه 87/12/25 ساعت 10:52 عصر)

روزی شیخ در محراب رو به قبله در حال گفتن ذکر است. یکی از شاگردانش وارد مسجد می شود و در انتهای صفی که در پشت شیخ بود متوچه جوانی می شود که صورت خود را با تیغ اصلاح کرده بود. با خود اندیشید که این جوان با این سرو وضع در جلسات شیخ رجبعلی چه می کند؟!

ناگهان شیخ که پشت به آنها بود فکر شاگردش را خوانده و می گوید: با ریش او چه کار داری ببین در دلش چه خبر هست؟

آری او فکر دیگران را در حالی که پشت به آنها نشسته می خواند.

راستی او کیست؟! مگر مثل ما انسان نیست؟! پس چرا ما نمی توانیم فکر دیگران را بخوانیم؟! فرقمان در چیست؟! او چه کرده که خدا از توانایی های خود به او عطا کرده؟!

یک ساعت تفکّر بهتر از هفتاد سال عبادت است.



  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: ذلیل

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    اذکار نافعه
    ذلیلیم
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 2 بازدید
    بازدید دیروز: 5
    کل بازدیدها: 82188 بازدید
  •   درباره من
  • داستان و راه های توحید جویان بزرگ
    ذلیل
    با بندگی میشه خدایی کرد
  •   لوگوی وبلاگ من
  • داستان و راه های توحید جویان بزرگ
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک دوستان من

  •  لوگوی دوستان من